دانلود آهنگ لری - تونه می نویسم - با صدای ایرج رحمان پور
همراه با متن ترانه و ترجمه فارسی اشعار
متن ترانه و ترجمه فارسی اشعار
تونه می نویسم، تونه می نویسم، تونه می نویسم
تو را می نویسم، تو را می نویسم، تو را می نویسم
و ری سَنگ و ری چو، مینّ تنگه دسم، تونه می نویسم
بر روی سنگ، بر روی چوب تو را می نویسم
دِ چالی ئو بَرزی، دِ کو و بیاوُو، و هرجا بَرسم
بر پستی و بلندی، بر روی کوه، در بیابان و هر کجا که بگذرم
تونه می نویسم، تونه می نویسم، تونه می نویسم
تو را می نویسم، تو را می نویسم، تو را می نویسم
دِ رّتِه، دِ منه، دِ بیه ئو نویه، دِ خآو و بیاری تونه می نویسم
به وقت رفتن، یا به وقت ماندن، در خواب و در بیداری تو را می نویسم
اگر پا پیا بام یا دِ زیر پام با، وا زین طلایی، نیله نوسواری تونه می نویسم
اگر پیاده باشم و یا سوار اسبی زین طلایی و با نیله نوسوار باشم، تو را می نویسم
و هر جا که سُوزه، و هر جا رنگینه، و ری بازوِ یَل، که سر دل جمُنه
به هر جا که سبز باشد و هر جایی که قشنگ باشد، بر بازوی پهلوانی که دل را نیرو و امید می بخشند
که سایه ش سنگینه، که زور دار رمنه، لارش آهنینه تونه می نویسم
و حکمش،حکم است و شکست دهنده ظالمان است و تنی پولادین دارد، تو را می نویسم
و هر جا که پاکه، و هر جا سفیده، و ری پِشنی اَسبی، که حوگِه سوارش ،سفرِ اُمیده
بر جاهای پاک و بر جاهای سفید، بر روی پیشانی اسبی که هدف سوارش سفر امید است، تو را می نویسم
و ری بالِ پرواز، و ری اُوج آواز، و اُچه که دَسی، درینه، میکه واز، تونه می نویسم
بر وی بال و شوق پرواز و بر بلندای فریادهای رسا، به آنجا که دستی درها را باز می کند، تو را می نویسم
رباعی شماره ۲۸
چون نیست حقیقت و یقین اندر دست
نتوان به امید شک همه عمر نشست
هان تا ننهیم جام می از کف دست
در بی خبری مرد چه هشیار و چه مست
رباعی شماره ۲۹
چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست
چون هست بهرچه هست نقصان و شکست
انگار که هرچه هست در عالم نیست
پندار که هرچه نیست در عالم هست
رباعی شماره ۳۰
خاکی که به زیر پای هر نادانی است
کفّ صنمیّ و چهرهٔ جانانی است
هر خشت که بر کنگرهٔ ایوانی است
انگشت وزیر یا سر سلطانی است
حکیم عمر خیام
رباعی شماره ۲۵
چون بلبل مست راه در بستان یافت
روی گل و جام باده را خندان یافت
آمد به زبان حال در گوشم گفت
دریاب که عمر رفته را نتوان یافت
رباعی شماره ۲۶
چون چرخ به کام یک خردمند نگشت
خواهی تو فلک هفت شمار خواهی هشت
چون باید مرد و آرزوها همه هشت
چه مور خورد به گور و چه گرگ به دشت
رباعی شماره ۲۷
چون لاله به نوروز قدح گیر به دست
با لالهرخی اگر تو را فرصت هست
می نوش به خرمی که این چرخ کهن
ناگاه تو را چو خاک گرداند پست
حکیم عمر خیام