چگونه؟
چگونه شاد باشم وقتی می دانم نمی آیی؟
چگونه نفس بکشم وقتی غم دوریت به قلبم چنگ می اندازد؟
چگونه بخندم وقتی نگاهت رهایم نمی سازد؟
غم تو برایم خرمنی از آتش شده
که از درون مرا می سوزاند
اما تماشایش زیباست
بگذار پروانه گردم تا بسوزم نازنین
هدیه چشمان تـــو
ترنم باران را نثار چشمانت می کنم نازنینم
تـا شبنمــی شود بر سرخی گــونــه هایت
و داغی بوسه ام را به پیشانی ات به یادگار می گذارم
بوسه ای را به دستهایت هدیه می کنم که تا عمر داری مرا از خاطر نبری
من و تــــو
می شنوم صدای عشق
را از لا به لای نوازش های پر مهر تو
می شنوی صدای محبتم
را از سوی بوسه های پر از عشق من؟